گزارشی از چگونگی و چند و چونی تزیین پوشاک در زمان مادها

مقالهٔ استاد جلیل ضیاءپور، با عنوان «گزارشی از چگونگی و چند و چونی تزیین پوشاک در زمان مادها»، مندرج در مجلهٔ هنر و مردم، شمارهٔ ۶۷ و ۶۸، صص ۳۵ تا ۴۳، اردیبهشت و خرداد ۱۳۴۷.

 

طرح خطی پیکره‌هایی با پوشاک مادی، پارسی و ماننائی

نفر اول سمت چپ: طرح مرد مادی بر نقش برجستهٔ اکوبانی‌نی در سرپل ذهاب. دوم پارسی. سوم ماننائی.
چهارم، مادی در نقش برجستهٔ آشوری

 

آیا پوشاک چین‌دار مشهور به پارسی (که بر تن هخامنشی‌ها در تخت‌جمشید ساخته شده است) از آنِ مادها یا ایلامی‌ها بوده است؟

اغلب محققان (که اخبار را به نقل از مورخان قدیم انتقال داده‌اند «و خود نیز اظهارنظر کرده‌اند») گاه، اشتباهاتی از روی بی‌توجهی کرده‌اند که ناگزیر، اندیشه را به درنگ و کنجکاوی وامی‌دارند.

مسلماً، این بی‌توجهی از آن است که نظردهندگان و محققان دست دوم (و نیز برخی از مورخان دست اول) از نزدیک با اوضاع و احوال ایرانیان آشنائی نداشته‌اند، و بیشتر خبرها (چنان‌که برخی گزارش‌ها نشان می‌دهند) از کسانی است که با ایرانیان در میدان رزم در تماس بوده‌اند (و طبعاً توضیح آنان دربارهٔ همان پوشاکی می‌توانسته باشد که در میدان رزم از رزمندگان مختلف «تابع یا مردم مرکز» می‌دیده‌اند) و آنان که از نزدیک با ایرانیان تماس داشته‌اند از خصوصیاتی بیشتر سخن به میان آورده‌اند، و از این‌رو، چون اخبار را به نقل از یکدیگر گزارش داده‌اند، نشانه‌های مخلوط داده‌اند. و این، از مقایسهٔ گفتار و تفسیر اخبار آنان روشن است. از این‌رو بر ماست که در پذیرش نوشته‌ها و گزارش‌های آنان دربارهٔ خود (تا جائی که می‌شود) درنگ و بررسی کنیم و نیز نسبت به مسائلی که از لحاظ واقع‌بینی کمبود حس می‌شود علت‌یابی و پی‌جوئی کنیم.

گزارشی از چگونگی تزیین پوشاک در زمان مادها

سرپرسی سایکس دربارهٔ تجمل‌پرستی و شکوه دربار ماد نوشته است: تفصیلی که دربار ماد نقل شده، تشریفات مفصل و هزاران خادم و البسهٔ سرخ و ارغوانی درباریان، و زنجیرها و گردن‌بندهای طلا و تجملات وافرهٔ آنها معلوم می‌دارد که تزییناتی به تقلید دربار آشوریان داشته‌اند (تاریخ ایران).

گزنفون نوشته است: که مادها عادت داشتند لباس ارغوانی بپوشند، ردای بلندی بر تن کنند و گردن‌بندهای متعدد بر گردن و دستبندهای مزین به دست بیاویزند.

در کتاب هگمتانه می‌خوانیم: که در کتیبه‌های متعدد هخامنشی که (بر روی الواح گِلی تخت‌جمشید و لوح بزرگ گِلی کاخ داریوش در شوش مرقوم رفته)، پیوسته شاهنشاهان هخامنشی از طلاکاری مادها و تزیینات زرینی که به وسیلهٔ ملت ماد، در دستگاه شاهنشاهان هخامنشی انجام می‌گرفته است صحبت داشته‌اند.

بنابراین جای شگفت نیست که همدان (مرکز دولت ماد) در عهد شاهنشاهان هخامنشی بزرگ‌ترین مرکز صنایع طلاکاری و زینت‌های زرین بوده باشد، و الواح زر و تزیینات نفیس زرین… عموماً در همدان به دست بیاید.

در تورات (فصل قضات) می‌خوانیم: که گِدعون (برگزیدهٔ خدا برای اسرائیل) با میشدیان و عمالیق و تمام پسران شرقی جنگید… و اسرائیل از نفتالی و آشِر و تمامی مِنَسَّه جمع شده میشدیان را تعاقب نمودند… و دو سردار میشدیان (عوریب و زئیب) را گرفتند… و خرقه‌ها را گسترانیده هریکی حلقهٔ غنیمت خود را به آن انداخت، و وزن حلقهٔ طلائی که به گدعون داده شد هزار و هفتصد مثقال طلا بود سوای زیورات ماهچه‌ها و گوشواره‌ها و جامه‌های ارغوانی که بر تن ملوک میشدیان بود… و گردن‌بند که بر گردن شتران ایشان بود.

اگر نخواهیم این گزارش افسانه‌مانند تورات را (برای تردید در نام‌های اشخاص، و اوزان به مثقال «که مربوط به زمان نزدیک به ما است» و اختلاط نوشته‌ها «از جنبهٔ تاریخی آن» و نیز موقعیت‌ها و جاها و فتح و غلبهٔ آنها) بپذیریم (با اینکه اینک دلیلی بر رد وقوع این حادثه یا افسانه نداریم) باری دربارهٔ تزیینات و زیورآلات مادها نمی‌توانیم یکسره راه انکار را در پیش بگیریم، زیرا مدارک دیگر آن را تأیید می‌کنند و گواهی می‌دهند.

علاوه بر حلقه‌های گردن‌بند و دستبندها و گوشواره‌های مادی (که در تخت‌جمشید نمونه‌های آنها را ساخته‌اند، ولی چنان‌که می‌دانیم جلوه‌گر نیستند) یکی از جالب‌ترین تزیینات این دوره، زنگوله‌های تزیینی‌ای است که هیچ مدرک زنده‌ای (چنان‌که نقش یا مُهری استعمال آن را نشان دهد یا نوشته‌ای از آن اشاره کند) آن را نشان نمی‌دهد، ولی خود آنها در حفاری‌ها به دست آمده است.

در کتاب مارلیک (که شرحی مختصر و بدون اظهارنظر از زنگوله‌ای یافته از چراغعلی پشتهٔ رودبار گیلان دارد) آمده است: که زنگوله‌های مفرغی عموماً به شکل انار در بیشتر آرامگاه‌ها کشف گردیده است، و این زنگوله‌ها شبیه به زنگوله‌هائی است که در گورستان‌های تپهٔ سی‌یلک کاشان نیز به دست آمده است، و همچنین شکل‌های دیگر این زنگوله‌ها (که ساده ساخته شده است) با زنگوله‌های مکشوفه در تپهٔ گیلان همدان (نزدیک نهاوند) قابل مقایسه می‌باشد.

در کتاب هگمتانه، از حفریاتی که در همدان شده و آثاری که از طلاکاری‌های مادها به دست آمده به تفصیل یاد شده است. از جمله، دربارهٔ زنگوله‌های تزیینی شرحی جامع دارد و مورد استعمال آن نیز به صورت مقبولی احتمال داده شده است:

۳۳ عدد زنگ کوچک طلا، ظاهراً در طرف داخل و پائین دامن لباس یا در نزدیک لبهٔ شلوار یا در محل‌های دیگر لباس بانوان می‌دوخته‌اند و هنگام راه رفتن صدای آهستهٔ آنها بر تجمل و زینت صاحب لباس می‌افزوده است. تنها یکی از ۳۳ رنگ دارای آویز است و با حرکت دادن زنگ، صدای خفیف و مطبوعی شنیده می‌شود، و بالای دو عدد آنها هم حلقهٔ کوچک جای دوختن زنگ را به لباس، دارد. آویز و حلقهٔ بقیهٔ زنگ‌ها از بین رفته است. طول این زنگ‌ها مختلف است (کوتاه‌تر و بلندتر) طول آنکه آویز دارد ۱۲ میلیمتر و پهنای متوسط قسمت پائین زنگ‌ها ۷ میلیمتر است. (شکل ۱).

 

نمونهٔ زنگوله‌های تزیینی یافته‌شده در همدان

۱. نمونهٔ زنگوله‌های تزیین یافته شده در همدان

 

اظهارنظری که دربارهٔ این زنگوله‌های تزیینی شده است جالب است، زیرا زمینه‌های دیگری، اندیشه را به درستی این نظر رهنمون است؛ و باید بدانیم که استفاده از این نوع زنگوله‌ها به منظورهائی (که در همه‌حال جنبهٔ تزیینی داشته) میان مردم دیگری نیز مورد استعمال داشته است (چنان‌که نوعی از آن به صورت لوحی با زنگوله‌های اناری‌شکل از کیمیری‌ها موجود است) (شکل ۲)

 

لوح مردم کیمیری با نقش جانوران بالدار و آویزهای انارشکل، قرن هفتم پیش از میلاد

۲. لوحی از مردم کیمیری مربوط به قرن هفتم پیش از میلاد برداشته از دائرةالمعارف هنر جهانی مجلد ششم

 

و به علاوه، در تورات نیز گزارشی از مورد استعمال زنگوله‌ها هست (که گرچه نمی‌تواند از نظر نحوهٔ استعمال ملاک پذیرش برای مردم ما باشد) ولی به هر جهت می‌تواند از راه قیاس و زمینه‌هائی که به یاد است راهنمای اندیشهٔ ما باشد و توجه ما را به چگونه بود استعمال زنگوله‌ها جلب کند.

در سفر خروج (فصل نهم) آمده است:

(۱) … و لباس‌های خدمتی جهت خدمت متاس مقدس از لاجورد و ارغوان و قرمز رنگ ساختند و به جهت هارون، لباس‌های مقدس را به نهجی که خداوند، موسی را امر فرموده بود ترتیب دادند.

(۲۲) … و دیگر قبای ایفود(۱) را از کار نساجی تماماً لاجورد ساخت.

(۲۴) … و بر دامنهٔ قبا، انارهای لاجوردی و ارغوانی و قرمز و کتان تافته ساختند.

(۲۵) … و هم زنگوله‌های زر خالص ساختند، و آن زنگوله‌ها در میانهٔ انارها بر دامنهٔ قبا دوراً گذاشتند در میان انارها.

(۲۶) … و به دامنهٔ قبا از گرداگرد یک زنگوله و یک انار، و یک زنگوله و یک انار، به جهت کار خدمت به نحوی که خداوند به موسی امر فرموده بود.

آیا پوشاک چین‌دار مشهور به پارسی (که بر تن هخامنشی‌ها در تخت‌جمشید ساخته شده است) از آن مادها یا ایلامی‌ها بوده است؟

از روی گزارش‌های فراوان محققان، هنوز به‌واقع روشن نشده است که مقصود آنان از پوشاک مادی کدام و پارسی کدام است.

یکی از آنان نظر می‌دهد که: پوشاک چین‌دار تخت‌جمشید در پیش، از آنِ مادها بوده است.

دیگری، نظر می‌دهد که این پوشاک را ایلامی‌ها داشته‌اند و پارسی‌ها از آنان (که بومی فلات بوده‌اند) برداشته‌اند.

هرودوت نوشته است: (که ایشان، «مقصود پارسی‌ها است» پوشاک مادی را که بهتر از مال خود تشخیص داده بودند اقتباس کردند).

آیا مقصود او از پوشاک مادی کدام است (لباس چین‌دار «که معتقدند در پیش، از آنِ مادها بوده» یا لباس تشکیل‌شده از شلوار، پیراهن و ردا «که مورد استعمال مادها بوده و بیشتر محققان در آن اتفاق آراء دارند»).

چنین که به کوتاهی نموده شد، آگاهی‌ها، بر مبنای نوشته‌های مورخان قدیم و بررسان جدید، درهم است، و با این وضعیت، تفکیک لباس آنها از هم به درستی، مقدور نیست، از این‌رو مرور دوباره‌ای لازم می‌آید.

گزنفون نوشته است: کوروش لباس مادی را اقتباس کرد و نزدیکان خود را بر آن داشت تا این لباس را بپوشند. حسن این لباس در آن است که معایب را می‌پوشاند و اشخاص را بزرگ‌تر و شکیل‌تر می‌نمایاند. کوروش تیاری نوک‌تیز داشت که افسری آن را احاطه کرده بود، و لباس او نیم ارغوانی و نیم سفید بود (که اختصاص به شاه داشت) و یک نیم‌شلواری (که رنگی تند داشت) و ردائی ارغوانی پوشیده بود.

این توضیح گزنفون (از لحاظ درهمی پوشاکی که گزارش کرده) چنان است که بدون دقت لازم، نمی‌توان به آن تکیه کرد.

از روی سوابق تاریخی دریافته‌ایم که کلاه نوک‌تیز پیچیده به افسر، نوعی کلاه مادی (و در اصل سکائی) می‌باشد، و از هر جنس که بوده باشد (نمد، چرم یا مفرغ) از لحاظ شکل یادآور کلاه نوک‌تیز نواردار سوارکار مادی است (که با نیزه در کار شکار شیر است).

لباس نیم ارغوانی و نیم سفید، از نوع پوشاک چین‌دار است که مشابهی از آن را سربازان جاویدان شوشی پوشیده‌اند.

ردای ارغوانی، از آن نوع است که اشخاص موسوم به ماد، در نقوش تخت‌جمشید بر دوش دارند (و به کار بردن آن، روی بالاپوش چین‌دار، مناسبت ندارد).

بنابراین، تصور پوشاک درهم دو نوع مشهور به مادی و چین‌دار مشهور به پارسی، آمیخته‌ای نابجا و نابسامان است که داده شده است؛ و به علاوه، نیم‌شلواری کوروش چیزی است که از آن نمونه و مدرکی نداریم، و نیز تصور چنین شلواری (بی‌آنکه پوشاک پائین‌تر بدن معین باشد «که آیا پای‌افزاری ساق‌بلند داشته است که دمپای این نیم‌شلواری را می‌شد داخل آن کرد و پا را بدین‌وسیله پوشید») مشکل است، زیرا با عقیده‌ای که (می‌گویند پارسی‌ها نسبت به پوشاندن اعضای بدن خود داشته‌اند، و برهنه گذاشتن هریک از آنها را بی‌ادبی می‌دانسته‌اند) این برهنگی نیمهٔ دیگر پا، با این عقیده چه وضعی پیدا می‌کرده است.

ویل دیورنت، در تاریخ تمدن مشرق‌زمین (به نقل از رائولنسن و مراجع دیگر – از زمان داریوش اول) نوشته است: که غالب ایشان لباس‌هائی مانند لباس‌های مردم ماد بر تن می‌کردند، و بعدها خود را به زیورآلات مادی نیز آراستند، و به‌جز دو دست، باز گذاشتن هریک از قسمت‌های بدن را خلاف ادب می‌شمردند، و به همین جهت، سرتاپای ایشان با سربند یا کلاه تا پاپوش پوشیده بود.

(شلواری سه‌پارچه، پیراهن کتانی و دو لباس‌رو، می‌پوشیدند که آستین آنها دست‌ها را می‌پوشانید، و کمربندی بر میان خود می‌بستند).

این‌گونه لباس پوشیدن را سبب آن بود که از گزند گرمای شدید تابستان و سرمای جانکاه زمستان در امان بمانند. امتیاز شاه در آن بود که شلوار قلاب‌دوزی‌شدهٔ با نقش و نگار سرخ می‌پوشید و دگمه‌های کفش وی به رنگ زعفرانی بود.

در این جملهٔ ویل دیورنت: (که غالب ایشان لباس‌هائی مانند لباس‌های ماد بر تن می‌کردند) کلمهٔ غالب نشانهٔ این است که پارسی‌ها، جز لباس مادی، از لباس دیگری نیز برخوردار بوده‌اند (و آن، می‌باید از نوع لباس نیم ارغوانی و نیم سفید گزنفون «که یادآور لباس شوشی است، و همان است که در تخت‌جمشید بر تن شاهان هخامنشی ساخته‌اند» باشد) (شکل ۳).

 

نقش برجستهٔ مردی با پوشاک چین‌دار مشهور به پارسی

۳. پوشاک چین‌دار مشهور به پارسی

 

اومستد Olmsted در کتاب تاریخ شاهنشاهی هخامنشی نوشته است: مادی‌ها با پوشیدن لباس‌های اصلی‌تر ایرانی بازشناخته می‌شوند. لباس آنها عبارت بود از: تنزیب (پیراهن) تنگ آستین‌داری که تا به زانو می‌رسیده، و شلوار بلند و جبه.

جملهٔ (لباس‌های اصلی‌تر ایرانی) اندیشه را به این تصور رهبری می‌کند که پوشاک دیگر (بالاپوش و دامن گشاد چین‌دار مشهور به پارسی) نمی‌باید از آن ایرانیان (آریائی‌های فلات ایران) بوده باشد.

موضوع برهنه گذاشتن یا نگذاشتن بدن (از لحاظ آداب و رسوم) و رعایت آن، با توجه به آب و هوای هر منطقه، مطلبی است که در ایجاد چگونگی پوشاک هر قومی دخالت دارد.

ایرانیان قدیم، اگر بر این عقیده بوده‌اند که برهنه گذاشتن بدن جز دو دست از ادب به دور است، ایجاب می‌کرده است که پوشاک درخور رسم خود (که قابلیت پوشندگی کافی داشته باشد) داشته باشند، و در این صورت، پوشاک مرکب از پیراهن و شلوار و جبه و سربند است که به نظر می‌رسد مناسب آنها بوده باشد، ولی در تخت‌جمشید می‌بینیم که خلاف رسم و عقیدهٔ بیان‌شده، کسانی را در حالت جنگ با حیوانات با تن برهنه ساخته‌اند.

ریچارد فرای می‌نویسد: شاید کار استوار ساختن شاهنشاهی کوروش، با به کار بستن همان روش‌هائی انجام گرفت که او، در یکی کردن قبیله‌ها و مردم پارس (اعم از آریائی یا بومی) همت گماشته بود.

این اختلاط عناصر فرهنگی، در جامه‌های پیکره‌هائی که در تخت‌جمشید نقش شده‌اند، دیده می‌شود.

در اینجا رخت ایرانیان، بیشتر همانند ایلامیان است، در صورتی که ایرانیان (که مادها هم از آن جمله‌اند) شلوار و پای‌افزار می‌پوشیدند.

و باز، ریچارد فرای به نقل از استرابون می‌نویسد: که پارسیان مخصوصاً در جامه پوشیدن از مادها پیروی کردند (جز کسانی که در جنوب بودند)؟ و در جامه پوشیدن از مردم شکست‌خوردهٔ ایلام تقلید کردند (میراث ایران).

پس، چنین که آگاهی داده‌اند: اومستد دربارهٔ پوشاک چین‌دار شک دارد که از آنِ آریاها باشد، و ریچارد فرای آنها را از ایلامیان (بومی فلات ایران) می‌داند، ولی دیاکونف، این لباس چین‌دار را به مادها نسبت داده، مدارکی در این زمینه ارائه می‌دهد.

برای پی بردن به درستی نظر محققان، بجا است که به مأخذ اندیشه‌های آنان توجهی بشود.

دیاکونف می‌نویسد: در تصاویر آشوری، کلاه بلند نمدی یا تاج (که به زبان لاتینی تیار نامیده می‌شد و مخصوص ساکنان ماد بود) دیده نمی‌شود.

ولی، چون کلاه مزبور از نیمهٔ دوم هزارهٔ سوم قبل از میلاد و در عهد هخامنشیان نیز متداول بوده بی‌شک در دوران مورد نظر نیز مرسوم بوده است.

و سپس به نقش نارامسن (که از شوش به دست آمده است) اشاره کرده می‌نویسد:

لولوبیان لباسی سبک و یا دامن به تن دارند و پوستی ابلق بر یک شانه افکنده‌اند، و این خود در هزارهٔ قبل از میلاد، لباس مردم ماننا و ماد غربی و کاسپیان (به گفتهٔ هرودوت) بود. (شکل ۴).

 

لوح پیروزی نارامسن، پادشاه اکدی، یافته‌شده در شوش

۴. لوح پیروزی نارامسن پادشاه اکدی (یافته از شوش) متعلق به نیمهٔ دوم هزارهٔ سوم پیش از میلاد

 

در نقش برجستهٔ آنوبانی‌نی نیز، از ۹ تصویر، هشت نفر کلاه‌های سومری و اکدی دارند و نهمی (آنکه در صف زیرین مقدم بر دیگران است) کلاهی تا تاج (که در هزارهٔ اول پیش از میلاد، ویژهٔ مادی‌های شرقی بود، و بعدها پارسیان از ایشان اخذ کردند) به سر دارد. (شکل ۵).

 

طرح خطی پیکره‌هایی با پوشاک مادی، پارسی و ماننائی

۵. نفر اول سمت چپ: طرح مرد مادی بر نقش برجستهٔ اکوبانی‌نی در سرپل ذهاب. دوم پارسی. سوم ماننائی.
چهارم، مادی در نقش برجستهٔ آشوری

 

یونانی‌ها از این لباس مادی اطلاعی نداشتند و فقط آن را مخصوص کاسپیان می‌دانستند و پوشاک دیگری را (که با پوشاک تصاویر آشوری تفاوت دارد) لباس مادی می‌خوانند که عبارت است از:

(پیراهن گشاد «ساراپیس» با آستین‌های بلند و شلواری گشاد و چین‌دار «که در واقع دامن درازی بود که میان دو پا جمع کرده بودند» و بالاپوش کوتاه از پارچه‌های رنگارنگ و یا کار زده از پشم).

این نوع لباس را باشلقی که بر سر می‌کشیدند تکمیل می‌کرد. ظاهراً این لباس را سواران آریزانتی داشتند، و ساکنان غربی و مرکزی در نیمهٔ اول هزارهٔ اول قبل از میلاد، از آن استفاده نمی‌کردند، ولی در شرق کشور، از قدیم معمول گشته بود، و این، از یک مُهر قدیمی مادی که در مدفن B تپهٔ سی‌یلک یافت شده و بر آن سواری با شلوار مادی بر اسب منقوش است پیداست.

و سپس دیاکونف مراجعه به شکلی می‌دهد که دو سوار را می‌نمایاند. (شکل ۶).

 

طرح مهر تپهٔ سی‌یلک کاشان با نقش سواران

۶. طرح مهر تپهٔ سی‌یلک کاشان، و سند دیاکونف برای پوشاک چین‌دار مشهور به پارسی

 

در این مُهر، نوک پنجهٔ برگشتهٔ سواران، طرحی از پای‌افزار را نشان نمی‌دهد، ولی این نوک برگشته، پای‌افزاری را از همان نوع مادی منقوش بر صخره‌های آشوری «که ساق بلند است» به یاد می‌آورد.

طرح شلوار، به نحوی است که شلوار گشاد یا دامن بلند چین‌دار را (که دیاکونف شرح داده، و این شکل را برای نمودن آن نوع پوشاک به عنوان سند ارائه داده است) به اندیشه نمی‌آورد، بلکه بیشتر یادآور نوع شلواری است که آشوری‌ها، سکاها و مادهای نقش آشوری دارند.

بالاتنهٔ سواران نیز برهنه است و بالاپوشی را نمی‌نمایاند تا تصور چین‌دار یا بدون چین بودن (یا نوع دیگری) پیش آید، و کلاه دنباله‌دار سوار (که دنباله‌ای پهن و سنگین دارد) چنان نیست که به دستار یا کلاهی شبیه باشد، مگر که شباهت دوری به کلاه مردی از نقش برجستهٔ مقبرهٔ قیزقاپان دارد(۲).


۱. ایفود – Ephod – برکردن، پوشیدن، سوزن‌دوزی روی لباس خاخام بزرگ (که بر روی شانهٔ آن اسم دوازده قبیلهٔ یهود را نقش می‌کردند) از لغت‌نامهٔ: Universal English dictionary.

۲. نقش مقبرهٔ قیزقاپان (طبق اشارهٔ دیاکونف) در درهٔ شهر زور (کنار دهکدهٔ سورداش، نزدیک سلیمانیه) واقع است.

مطالب پیشنهادی