مقالهٔ استاد جلیل ضیاءپور، با عنوان «آگاهیهایی دربارهٔ دو همسایهٔ بیمرز (ایلام و سومر)»، مندرج در مجلهٔ هنر و مردم، شمارهٔ ۷۴ و ۷۵، صص ۱۳ تا ۱۹، آذر و دی ۱۳۴۷.
بیشتر محققان و باستانشناسان، تمدن ایلام را با تمدن مردم سومر که در جنوب بینالنهرین سکونت داشتند، پیوسته میدانند.
این پیوستگی تا چه حد باشد، باستانشناسی است که آن را معین میسازد. آنچه اینک انگیزهٔ توجه ما به این ناحیه از جنوب غربی ایران یا پایینترین بخش جنوب شرقی بینالنهرین است، وابستگیهای چندی است که زمینهها و ردهایی مناسب برای مزید آگاهی ما به دست میدهد، و آگاهی ما را تأیید یا از نظر لزوم تغییر مورد بررسی قرار میدهد، و از این راه، چه بسا زمینههای درستاندیشی را فراهم میسازد.
. . . . . . . . . . . . . . .
باید بدانیم: ایلام (که چسبیده به زمین سومر است) خود، تمدن بسیار معتبری داشته است، و چنانکه مدارک و آثار فراوان نشان میدهند، پوشاک مخصوص آنان در یک دوره، از همان پوشاک فراخ و پرچینی بوده است که بعدها، هخامنشیان آن را مورد استفاده قرار دادهاند، و به اتکای مدارک فراوان باید پذیرفت که پوشاک چیندار منقوش در تختجمشید، برگرفته از مردم بومی ایلام و پیرامون آنان است و چنانکه آثار مستند نشان میدهند سرزمین پارس، پیش از ورود پارسیان، تحت نفوذ ایلامیان بود، و این پوشاک در آنجا رخنه داشته است، و پارسیها خود در قدیم پوشاکی از نوع مادی داشتهاند.
توجه شاهنشاهان هخامنشی به نگهداری مردم مغلوب از راه برداشت خصوصیات آنان سبب استفادهٔ اینگونه پوشاک بومی شده است. خاصه نگاهداری ایلامیان (ملتی با چنان تمدن و سابقهٔ تاریخی) فقط از راه فراهم نمودن دلخوشیهایی (که تعادلی در تعصبات بومی به وجود آورد) لازم بود تا که به رغبت پذیرفتهشدن آنان ممکن گردد، و اگر گفتهٔ گزنفون را به یاد آوریم: (که کوروش عقیده داشت برای تحبیب اقوام تابع از خصوصیات مناسب آنان باید استفاده کرد و به همین جهت نزدیکان خود را وامیداشت تا از لباس مادی بپوشند) میتوانیم توجه داشته باشیم که در مورد ایلامیان نیز به چنین اقدامی دست زدهاند.
در پارساگد نیز در نقش مرد بالدار را میبینیم که کلاهی از مصریان بر سر و پوشاکی نظیر ساکنان مرزی مغرب فلات در بر دارد. یا مرد منقوش دیگری در پارساگد پوست ماهی بر تن دارد که نشانهٔ احترام و توجه به عقاید متابعان یا تحبیب از همجواران است (که زمینهٔ آرامش را در میان مردم مختلف تابع فراهم میکرده است).
به هر جهت، توجه به ارتباط ایلام و سومر (که همسایگان بیمرز بودهاند) راهی به سوی پیوستگی آنان به وجود میآورد (خاصه که بیشتر محققان بر ایناند که سومریها از سوی مشرق فلات به منطقهٔ موسوم به سومر آمدهاند). این موضوع، خود بسا چیزهای این مردم را به مردم قدیم فلات بستگی میدهد و منشأ تمدن آنان را برای ما روشن میسازد.
ایلامیها چه کسانی بودند و سومریها در برابر آنان چه موقعیتی داشتهاند؟
در پشت سلسله کوههای زاگروس (در محل جنوب غربی فلات) دشت وسیع شوش (خوزستان) چنانکه گفتهاند: مهمترین تمدن دنیای قدیم را به ما عرضه میکند.
ریچارد ن. فرای Richard N. Frye مینویسد: این دشت که روزگاری زیر فرمان ایلامیان بوده، به علت رفتوآمد بسیار مردم فلات به این سامان مرکز تمدن سیاسی بوده است.
ادوارد شییرا Edward Chiera در کتاب الواح بابل مینویسد: ایلام نام قوم و تمدنی قدیم و تاریخی است که در محل خوزستان فعلی در چهارهزار سال قبل از میلاد وجود داشته است، و اضافه میکند: قریهٔ ماسندان (واقع در پشتکوه لرستان) را که به نام حسینآباد معروف بوده (و مدفن الهادی خلیفهٔ عباسی نیز در آنجاست) در سال ۱۳۱۱ شمسی به غلط ایلام نامیدند.
. . . . . . . . . . . . . . .
سایکس Sir P. Saykes مینویسد: دشت ایلام در زمانهای قدیم (که تاریخ آن تا حدود چهارهزار سال پیش از میلاد بالا میرود) قریب ۱۲۰ میل از شمال ساحل امروزی بالاتر بوده، و با این وضع وسعت این مملکت معلوم است که چه بوده است.
و در جایی که از رودخانهٔ کارون سخن میراند مینویسد: این رود در حدود چهارهزار سال پیش از میلاد در نقطهای نزدیک اهواز وارد خلیج میشده است، و در آن نقطه جزیرهای در خلیج قدیم موجود بوده که اکنون به صورت کوه سنگی مرتفعی باقی مانده است.
. . . . . . . . . . . . . . .

۱. سر مردی ایلامی از گل پخته؛ یافته شده از شوش؛ متعلق به اواخر هزارهٔ دوم پیش از میلاد؛ موزهٔ لوور
شاید وضع طبیعی قدیم ایلام (که سایکس در کتاب تاریخ ایران خود تحت عنوان جغرافیای ایلام و بابل شرح داده است) چنین بوده است. ولی این دشت خوزستان، هرچند که در آن زمانها کوچک بوده و به تدریج با پسرفتن آب خلیج بزرگ شده است، به علت خصوصیات منطقهای خود دارای سرگذشتی بزرگ است.
ماحصل آن را به کمک کریستی ویلسن (که از نظریات باستانشناسان خاصه دمورگان استفاده کرده است) چنین میتوان گفت:
آثار پایینترین طبقهٔ شوش نشان میدهند که مردم این زمان (پنج تا چهارهزار سال پیش از میلاد) زراعت داشتند، و غله و الیاف به عمل میآوردند، و از الیاف پارچه میبافتند، و شکار، از مشاغل حیاتی آنان بوده است.
از تیر و کمان و سر نیزههای سنگ چخماقی استفاده میکردند و چماقهایی را که سر سنگی داشته است به کار میبردند. سوزن سوراخدار و آینهٔ مسی و اسکنه داشتند، و بدون شک به اهلی کردن برخی از حیوانات موفق شده بودند. سه نمونه از ایلامیها به شمارههای (۱ – ۲ و ۳) برای مزید آگاهی داده میشود.
. . . . . . . . . . . . . . .

۲. نقش برجستهٔ (ادا هامیتی اینشوشیناک ایلامی) Adda Hamiti Inshushinak. برداشته از کتاب باستانشناسی ایران قدیم واندنبرگ

۳. مجسمهٔ برنزی ملکهٔ (ناپیر آزو Napir Azu) ایلامی. از حفریات شوش؛ برداشته از کتاب خاطرات هیئت فرانسوی در ایران. مجلد هشتم
حال، با توجه به این مقدمهٔ فشرده از احوال مردم ایلام، به همسایهٔ بیمرز آنان (سومریها) میپردازیم.
دربارهٔ مسکن شناختهٔ سومریها (واقع در پایینترین بخش بینالنهرین) در کتاب (تاریخ ملل قدیم آسیای غربی) آورده شده است که تاریخ تشکیل اراضی آن بالنسبه، جدید است، و تا پنجهزار سال پیش از میلاد مسکون نبوده است، و فقط در هزارهٔ سوم، سومریها و آکادیها در آن توانستند ساکن شوند، و قبل از پایان این هزاره نیز تاریخ زمامداری و قدرتشان پایان پذیرفت، و سومریها در این زمینهای تازه خشکشدهٔ بینالنهرین به زراعت پرداختند و از پشم بز و گوسفند پارچه تهیه کردند، و به جای پوست حیوانات که (در سابق به عنوان لباس به کار میرفت) مورد استفاده قرار دادند.
. . . . . . . . . . . . . . .
دربارهٔ جای اصلی سومریها تحقیقات مفصلی به عمل آوردهاند زیرا سومرشناسان با به دست آوردن نمونهها و آثاری معتقد شدهاند که جای اصلی آنان (با به دست داشتن مدارک ارزنده) نمیتواند جنوب بینالنهرین تازه خشکشده باشد. شواهد و آثار آنان گواه بر یک تمدن پیشرفتهتری است و نوشتههای آنان سخن از زمان و مکانی میکند که نمیتواند شامل این ناحیهٔ مشهور به سومر باشد.
ادوارد شییرا مینویسد: این نظر (که سومریها در اصل بیگانه بوده و از خارج به درون این ملک تاختهاند) چند سالی است که کمکم در حال قوت گرفتن و پذیرفته شدن است. زیرا وجوه ارتباطی چندی قبول چنین اندیشهای را ناگزیر کرده است.
سایکس مینویسد: کشفی که اخیراً در درهٔ سند شده آثار تمدنی بسیاری (مشابه آثار سومری) از زیر خاک درآمده است.
شباهت فوقالعادهٔ ساختمانها، مجسمهها، مهرها و شکلهای ساخته از گل، تمامی حاکی است که این دو تمدن، از یک ریشه یا مبدأ مشترک برخاسته است، و گواه بر این است که سرزمین اصلی سومریان در بعضی نقاط کوهستانی مشرق ایران، افغان یا بلوچستان است.

۴. مجسمهٔ سنگی گودآی سومری فرمانروای شهر لاگاش، تلو. متعلق به دوهزار و صد پیش از میلاد؛ برداشته از کتاب هنر قدیم خاورمیانه
سپس، سایکس اشاره به مسافرتش در بشاگرد و سرحد (واقع در جنوب بلوچستان) میکند: که مردانی تیرهرنگ را در آنجا دیده است، و احتمال میدهد که شاید در این مناطق (از کنارهٔ سواحل شمالی خلیج فارس تا هندوستان) سیاهان ساکن بودهاند، و نظر هال را به کمک میآورد که او معتقد است سیاهان ساکن ایلام و سومر منشعب از همین اقوام بودهاند، و عقیدهٔ دیولافوآ و دمورگان را به تأیید میآورد: که هر دو در ایلام سفر کرده و تحقیقات کاملی در محل نمودهاند و موافقند که سکنهٔ جلگهٔ شوش نیز (که خود در اصل بومی آنجایند) سیاه بودند.
. . . . . . . . . . . . . . .
ویل دیورنت با توجه به این نظر چایلد: که فرهنگ مادی پایان هزارهٔ چهارم مومنجودارو (در سند) قابل مقایسه با دورهٔ قرون وسطایی هر شهر اروپایی است، از خود میپرسد: ابداعات و اکتشافاتی که خاص تمدن پیش از سومری است، آیا حاصل پیشرفتهای محلی در خاک بینالنهرین نیست؟ و باید آن را نتیجهٔ الهام سند دانست؟ اگر چنین است آیا خود سومریها از هند و یا لااقل از مناطق نزدیک حوزهٔ نفوذ و فرهنگ سند آمدهاند؟
. . . . . . . . . . . . . . .

۵. زنی سومری (سومر جدید) یافته از لاگاش، تلو. موجود در موزهٔ لوور. برداشته از دائرةالمعارف هنر جهانی مجلد نهم
سایکس مینویسد: که در نوشتهها، آنان را سیاهسران ضبط کردهاند، و سرزمین اصلی آنها کوهستانی بوده، زیرا خدایانشان را در حالتی که روی کوهی ایستادهاند نمایش دادهاند، و نیز از مساکن و اماکن اولیهشان (که چوبی بوده) برمیآید که سرزمین مزبور جنگلی و بیشهای بوده است.
آیهای در سفر تکوین تورات هست: (واقع شد که چون از مشرق کوچ میکردند هموارهای در زمین شنعار یافتند و در آنجا مسکن گرفتند) باب ۱۱ – آیهٔ ۲ – که بیشک مربوط به سومریان است.
. . . . . . . . . . . . . . .
به کمک بررسان دیگری، با مردمی موسوم به دراویدی (در جنوب هندوستان) آشنا میشویم که رد آنها را از نواحی سند و بلوچستان تا بینالنهرین میدهند.
دیورنت در فصل چهارم کتاب اول تاریخ تمدن خود، مینویسد:
در آن زمان که آریاییها به سرزمین هند هجوم بردند، دراویدیها مردمی با فرهنگ و بازرگانانی ماجراجو بودند که دریاها را مینوردیدند و تا سومر و بابل نیز رسیده بودند.
هنری فیلد (در مردمشناسی ایران) به نقل از دنیکر مینویسد: که قبیلهٔ براهویی بلوچستان، تیرهرنگ و از نژاد دراویدی بودند و زبان براهویی نیز از نوع زبان دراویدیها میباشد.
. . . . . . . . . . . . . . .
علاوه بر این گفتگوها و نظریات، مدرک بسیار معتبر دیگری موجود است که سومریها را چنانکه باید به ما میشناساند و چهرهٔ حقیقی آنان را مینمایاند، و جهانبینی آنان را نسبت به وقایع اطرافشان برای ما بازگو میکند، و ما از این راه، میتوانیم به چگونگی منطقهٔ زندگی آنان پی ببریم.
این سند معتبر، نوشتههای مکشوفهٔ آنان است که عبارت از یک سلسله منظومههای ادبی، فلسفی و اجتماعی است که ساموئل کریمر آنها را به نام الواح سومری تدوین نموده و ترجمهٔ فارسی آن نیز موجود است.
کریمر در این کتاب مینویسد: که در هیچیک از منظومههای سومری اشارهای صریح به تاریخ مهاجرت آنان به سوی بینالنهرین نیست، و احتمال میرود که سومریان از آن سوی قفقاز و دریای خزر به نواحی غربی ایران سرازیر شده باشند.
کریمر پس از اشاره به اینکه (دورهٔ پیش از سومریان با زراعت در دهات آغاز شده است) مینویسد: نظر رایج کنونی بر این است که تمدن مزبور را مهاجرانی از جنوب غربی ایران همراه خود به جنوب بینالنهرین آورده بودهاند.
. . . . . . . . . . . . . . .
در یکی از منظومههای سومری، از بشره و رنگ سر و صورت آنان به صراحت چنین اشاره شده است:
. . . . . . . . . . . . . . .
مردم را به قرارگاهشان بازمیگردانم.
در شهرها، جاهایی برای شرایع آسمانی خواهند ساخت.
آجرهای خانههای ما را در جاهای پاکیزه خواهند نهاد.
جای پاکیزهای که برای دستورهای ماست.
. . . . . . . . . . . . . . .
پس از آنکه (آن) خدای آسمان.
و (انلیل) پدر همهٔ خدایان.
و (انکی) خدای آب.
و (ننخرماک) الههٔ مادر.
سیاهسران را آفریدند، از زمین گیاه رویید.
جانوران، چهارپایان دشت، استادانه آفریده شدند.
. . . . . . . . . . . . . . .
در منظومهٔ دیگری از سومریان، سخن از زمانی است که سومریها برهنه بودند و پوشیدن را نمیدانستند و خانه نداشتند. حیوانات را اهلی نکرده بودند، و زراعت کردن را نمیدانستند. تا بر اثر تقاضای مردم، خدایان راه اجرای این امور را برایشان روشن کردند و از نعمتها برخوردارشان کردند:
. . . . . . . . . . . . . . .
پس از آنکه بر فراز کوهستان، زمین و آسمان.
خدای آسمان (آن) سبب زادهشدن (انوناکی) پیروانش گشت.
چون (اشنان) خدای غله آفریده نشده و به دنیا نیامده بود.
چون (اوتو) خدای پوشاک آفریده نشده بود.
نه میش بود و نه بره، نه بز بود و نه بزغاله.
. . . . . . . . . . . . . . .
چون (اوتو) دیده بر این جهان نگشوده بود.
و تاج و تخت گیاهی برپا نشده بود.
و (سموکان) خدای دشت، هستی نیافته بود.
چون ایشان (انوناکی) طرز خوردن نان و پوشیدن جامه را نمیدانستند.
با دهان همچون گوسفندان علف میخوردند و از جوی آب مینوشیدند.
در آن روزگاران، در کارگاه آفرینش خدایان، و در خانهٔ ایشان (به نام دوکو) لهار (خدای رمه) و اشنان آفریده شدند.
. . . . . . . . . . . . . . .
در آن روزها، انکی به انلیل میگوید: ای پدر انلیل
بگذار لهار و اشنان (که در دوکو آفریده شدند) به زمین فرود آیند.
لهار و اشنان، از دوکو فرود آمدند.
آغل را، انکی و انلیل برای لهار ساختند.
گیاهان و علفهای فراوان به او دادند.
برای اشنان خانه ساختند.
و گاوآهن و شانهٔ چوبی به او دادند.
. . . . . . . . . . . . . . .
این داستان منظوم (که مختصری به حد لزوم در اینجا آورده شده است) قاعدتاً باید مربوط به دورهٔ بیآب و علفی حاد، و هنگام زندگی در میان غار و کوهپایه باشد (که مردم را وادار به تمنای زندگی بهتر و به دست آوردن مایحتاج از خدایان نموده است، و با برآوردهشدن نیازمندیهای سومریها (طی مساعدتهای تدریجی طبیعت) که به آب و دانه رسیدند، و آغل و انبار ذخیره ساختند و بالاخره در محلی اسکان قطعی یافتند، فرصت دست داد تا سرگذشت زندگی طاقتفرسای زمان سکونت خود را در امکنهٔ گذشته (به اعتبار اشارهای خودشان به کوهستان) و آشنایی خود را در امور زندگی به نظم درآورند و اندیشهٔ خود را نیز دربارهٔ جهان خلقت و ارادهٔ خدایان و مراحم آنان نسبت به انوناکی (بندگان و مخلوقات) به رشتهٔ نظم بکشند.
. . . . . . . . . . . . . . .
شعر دیگری نیز در کتاب الواح سومری هست که در آن از نوع پوشاک سخن رفته و نقوش روی آثار مکشوفه از سومریها نیز یادآور و مؤید مفاد این شعر است.
. . . . . . . . . . . . . . .
برادر قهرمان جنگاورش (اوتو).
به (اینانا)ی پاکیزه میگوید: خواهر
بگذار شبان تو را به همسری بگزیند.
(تو، که خود را به زیور آراستهای) از چه نمیخواهی؟
. . . . . . . . . . . . . . .
مرا شبان به همسری نخواهد برد.
جامهٔ زیبایش را بر تن من نخواهد کرد.
پشم نرم آن، مرا نخواهد پوشاند.
من که دوشیزهام، همسر دهقان میشوم.
(دهقانی که گیاه فراوان میرویاند.
باغبانی که غلهٔ فراوان میرویاند).
. . . . . . . . . . . . . . .
به هر جهت، با کمک این چند تذکر و دیگر منظومههای سومری، میتوان به خاطرات گذشتهٔ دور، و جای سکونت اولیهٔ آنان، با توسن نرم و دورخیز خیال راه یافت.
هرگز نمیتوان باور داشت که این مردم دشت (دشت تازه خشکیدهٔ سومر) تمدن اولیهٔ خود را در هزارهٔ سوم پیش از میلاد در جوار مردم ایلام (که تمدن خود را از حدود هزارهٔ پنجم یا چهارم بنا نهاده بودهاند) و مردم سومر با آنان در تماس نزدیک بودهاند، اندیشهٔ آنان را ندانسته و نشناخته گرفته، طرز کشاورزی، خانهسازی، تهیه پوشاک و نحوهٔ خورد و خوراک و رام کردن حیوانات را از آنان فرانگرفته باشند، و از اندیشهها و تمناها و فلسفههای زمان و مکانی سخن بگویند که با این سامان آنان سازگاری و بستگی نداشته باشد و یا همهٔ این خواستها و فراگرفتنیها و سختیها در همین مکان تازه خشکشده و از بدو ورودشان در هزارهٔ سوم پیش از میلاد و در جوار ایلامیان پیشآمده باشد.
ساموئل کریمر نیز، با همهٔ سختگیریش در بررسی نظریات و عقاید متفاوت، حین تعیین قدمت تاریخ سومری، از قبول آخر هزارهٔ چهارم پیش از میلاد (که وارد جنوب بینالنهرین شدهاند) نتوانسته است امتناع کند.
سه نمونه از سومریها به شمارههای (۴ – ۵ و ۶) برای مزید آگاهی و آشنایی به هیئت عمومی آنان داده میشود.

۶. الههٔ نینسون (سومر جدید) برداشته از دائرةالمعارف هنر جهانی مجلد نهم