مقالهٔ استاد جلیل ضیاءپور، با عنوان «پوشاک و رزمابزار در شاهنامه»، مندرج در مجلهٔ هنر و مردم، شمارهٔ ۱۵۳ و ۱۵۴، صص ۶۹ تا ۷۳، تیر و مرداد ۱۳۵۴.

چهرهٔ هوشنگشاه (تهیهشده در بخش پژوهشهای هنری بنیاد شاهنامهٔ فردوسی)
شاهنامهٔ فردوسی از جمله مدارک پربهای دیگری است که میتوان گفت بهتنهایی نمودار همهٔ زمینههای زندگی گذشتهٔ دور مردم ماست، و در آن از هر دری سخن رفته، و از هیچ گفتنی (از عواطف و چندوچونیها) فروگذاری نشده است.
شور زندگی و سرزندگی در آن چنان مجسم است که به مانند نقوش برجستهٔ تخت جمشید برجستگی و تابندگی دارد؛ از این رو، زمینههای تحقیق در شاهنامهٔ فردوسی به فراوانی بینظیری (از افسانهها و واقعیتها) فراهم است.
اما، همچون دیگر مسائل زندگی مشروحه در شاهنامه، مسئلهٔ پوشاک و رزمابزار درخور تأمل و بررسی و تطبیق است. زیرا وسایل مشروحه در آن متعلق به زمان فردوسی و یا به گذشتهٔ نزدیک خود اوست.
گزارشگران همزمان او یا آنان که چند قرن پیش از او دربارهٔ پارهای از داستانهای آمده در شاهنامه گزارش دارند، آگاهیهایی در اختیار میگذارند که از روی آنها ابزار کار دورههای داستانی و تاریخی را میتوان آنچنان که باید (تا حدودی) در نظر گرفت.
نخستین فرد شاهنامه، کیومرث است، که فردوسی دربارهٔ او نوشته است:
(شکل ۱)

شکل ۱
در این گزارش، گذشته از «پوست پلنگ» (یا پوست دیگر جانوران) که پوشاک دورهٔ غارنشینی است، از «تخت و کلاه» یاد شده است که قاعدتاً باید تخت او را تختهسنگ در غار، و کلاهش را از پوست جانوران در نظر گرفت.
در «بندهشن» گزارشی از پوشاک نخستین مردمان و طرز استفادهٔ آنان از طبیعت دوران پارینهسنگی تا زمان استفاده از آهن (و ابزار آهنی) چنین آمده است: هرمزد گفت «مشی» و «مشیانه» که مردماید. پدر (و مادر) جهانیاناید. ایشان هر دو چون یکی دربارهٔ دیگری اندیشید، نخست این را اندیشید که او از مردم است. ایشان به نخستین کنش این را کردند که راه برفتند. ایشان را تا سی روز خورش گیاهان بود و بر بستری از گیاه خفتند. پس از سی روز در بیابان فراز به بزی سپیدموی آمدند و به دهان، شیر پستان وی را مکیدند. (شکل ۲) پس به سی روز و شب دیگر، به گوسفندی رسیدند سیاهرنگ و سفید آرواره. او را بکشتند و از درخت کُنار (= سدر) و شمشاد به راهنمایی مینوان آتشی افگندند. زیرا آن دو درخت آتشدهندهترند. ایشان به دهان نیز آتش را افروختند و نخست هیزم کهنج (= زالزالک) و نیز درخت زیتون و کنار و شاخ خرمابن را سوزاندند و گوسفند را کباب کردند. ایشان نخست خود را به جامهٔ پوستین نهفتند. (شکل ۳) سپس موی و آنگاه «سرمک» (= شاید «پشم») ببافتند و خود را به آن جامهٔ بافته نهفتند. ایشان بر زمین کلگی بکندند و آهن بگداختند و با سنگ و استخوان آن را بزدند و آنگاه تیغی از آن بساختند و درخت را بدان ببریدند و آن «پدشخوار» (= بشقاب، کاسه) چوبین را آراستند. (ص ۹۴ از سطر ۱۲ کتاب «اساطیر ایران» مهرداد بهار به نقل از «بندهشن»).

شکل ۲

شکل ۳
این گزارش «بندهشن» استفاده از پوست و پوستین را به وسیلهٔ آدم و حوّای آریایی روشن میکند. کیومرث بنا به گزارش «اوستا» در پیش از این دو، وجود داشته است؛ و این دو، از نطفهٔ کیومرث (که چهل سال در زمین بوده و سپس به شکل دو شاخهٔ ریواس «ریباس» - چون دو آدم پیوسته به هم - از زمین رستند) به صورت آدمیان درآمدند و پدر و مادر جهانیان شدند. (شکل ۴).

شکل ۴، دوشاخهٔ ریواس
فردوسی، از ابزار کار روزگاران کهن (زمان کیومرثیان) گزارشی ندارد. فقط در جایی که هوشنگ به کینخواهی پدرش «سیامک» (پسر کیومرث) به همراهی نیای خود به جنگ «خروزان» دیو میرود، نوشته است: «کشیدش سراپای یکسر دوال / سپهبد برید آن سر بیهمال» و در اینجا، نام ابزاری که هوشنگ با آن سر خروزان دیو را بریده است آورده نشده و روشن نیست که چگونه چیزی بوده است.
بلعمی که در حدود یک قرن پیش از فردوسی میزیسته، در همین زمینه گزارشی دارد و نوشته است: «کیومرث سپاهی ساخته بود و هوشنگ آگاه شده بود که پدر او را به چه حال بکشتند، آهن [به حکمت] از کوه بیرون آورد هم به خردی و از آن سلیح کرد. ماهری کرد سهمگن، و سپری کرد، و برگونهٔ کارد چیزی کرد، و آن با الهام ایزدی کرد نه از دید و شنید» (ص ۱۲۶ س ۴ تاریخ بلعمی به تصحیح ملکالشعراء بهار).

تابلویی دیگر از هوشنگشاه - بر مبنای تحقیقات بخش پژوهشهای هنری بنیاد شاهنامهٔ فردوسی
بر مبنای گزارش بندهشن نیز گفته آمده که: «مشی و مشیانه در زمین کلگی بکندند و آهن بگداختند و با سنگ و استخوان آن را بزدند».
بر حسب این گزارش، دو ابزار کار و دفاع نخستین آریاییان (در پیش از دورهٔ فلز) میبایست «سنگ» و «استخوان» بوده باشد.
بلعمی در تاریخ خود در شرح ابزار کیومرث آورده است: «و سلاح او یکی چوب بزرگ بود و فلاخنی، و هر کجا دیو و پری بدیدی به سنگ و بدان او را هزیمت کردی و همه برمیدندی». (ص ۱۱۴ س ۶ تاریخ بلعمی به تصحیح ملکالشعراء بهار).
از این گزارش میتوان دانست که ابزار کار و دفاع کیومرثیان «سنگ و استخوان و نیز فلاخن و چوب بزرگ» (یا چماق) میبوده است.
«ژولیین» در کتاب خود «سنگوارههای انسان عصر حجر» (در مبحث ابزارسازی) نوشته است: «از زمانی که دستها از وظیفهٔ حرکتدادن جثه معاف شدند امکان یافتند که ابزار بسازند و به کار ببرند. مدتها، انسان از قطعات چوب و استخوان به همان شکل طبیعی رفع نیازمندی میکرد. بعدها فکر بریدن و تراشیدن و شکلدادن به چوب و استخوان در مغزش جوانه زد. سادهترین ابزار سنگی، قلوهسنگهای رودخانهای بودند که انسان آنها را با ضربهای میشکسته و سطحی ناهموار در آن ایجاد میکرده است».
«جان فیفَّر» در کتاب خود «از کهکشان تا انسان» (در مبحث آدمیان پیش از تاریخ) ابزار را به منزلهٔ عضو اضافی لازمی میداند.

شکل ۵، فلاخن
سنگ و استخوان و چوب (یا چماق) در زمان کیومرثیان سه ابزار از نوع ابزار انسانهای اولیه میباشند. فلاخن (ابزاری که گفته شده است «کیومرث آن را داشته»)، ابزاری از نوع دورزن بوده و قاعدتاً با ساختمانی که دارد ابزاری غیرطبیعی و اختراعی بوده است، (ابزاری، که دست بشر در آن دخل و تصرف کرده است). این ابزار، از دو بند و یک کَفّه (از پوست نرم و لیف درختان و بعداً از پوست جانوران) ترکیب یافته است. برای ترکیب این ابزار دورزن، قطعاً انسان به یک دورهٔ تکامل نسبی شعوری و زمانی درخور (برای تا به این مرحله از اختراع رسیدن) نیاز داشته است، و بدیهی است که این ابزار به روزگار کیومرث (که خود از طرفی نخستین بشر و نیز نطفهٔ آدمیان بوده) نمیتوانسته است اختراع شود. (شکل ۵).
جلیل ضیاءپور، بنیاد شاهنامهٔ فردوسی